سلام...
چه خاکی گرفته اینجارو ...!
البته بعضی از دوستان لطف کردن و نظر و انتقاد و پیشنهاد میدن...
بعضیام که دلشون خوشه ها!واسه مطلب قبلی فرستاده بود مدرک!اگه مدرک بود که حالا کلکش کنده بود!هیشکی هم نمیاد آبروشو واسه این کار گرو بذاره!ولی باالاخره یه طوری میشه...!
دیشب تا حالا بارون میباره ... چه جورم میباره...!داغ دل مارو که خاموش نمیکنه این بارونا ولی مرهمی است بر گوشه ی دل!امان از حسادت...امان از دلای کینه ای و عقده های جوانی!
راستی دیروز یک امتحانی پس دادم که هم امتحان بود هم امتحان!ینی اینکه ه ه...همون!
هات داگ و عروسک و سیب و تیکن و ۳ صبح و گوشی و ۵ صبح!
واقعا چه اتفاقاتی واسه آدم میفته تو یه روز!دیروز و پریروز ایام هجوم هیجان بود...خیلی دیر گذشت اون دوروز!جای همتون خالی بود!
آزمایشگاه پرو ـ پریروز هم که دیگه ه ه...
از کلاه و عینک که دیگه سوژه شده واسه خنده(حتی زورکی) تا سوییچ دزدی و فیلم و نمونه گیری و طبق معمول (عززیییزم ! چه خوشکله با ته لهجه ی فاسد لری) و سبکی همانا و خنده های ما همانا!
خب دیگه...خاک به سرش...غذام نسوخت...!باید برم ناهار بخورم...
ایشالا زوودی برگردم دوباره...اگه بذارن!